الفيض الكاشاني
349
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
مكتوب 103 « 1 » بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى المكتوب إليه . هستىِ حقيقى و حقيقتِ هستى امّا بعد ؛ اى برادر ! بدان كه دنيا نمايشى است براى امتحان و خانهء قرار غير اين است . انديشه با كارِخانه قرار دهد و فريفتهء اين نمايش نگردد . دنيا گويد : من هستم ، امّا از وى قبول نبايد كرد و باور نبايد داشت . هستِ درست آن باشد كه نيست نشود و هستْ نماى براى فريب كودكان و بىخردان و سفيهان و گولان باشد ، همچون مرواريد عملى كه كودك آن را مرواريد پندارد و چنانچه به مرواريد شاد گردد بدان شاد باشد . امّا خردمندِ مجرّدِ حقشناس مرواريد عملى به مرواريد نشمرد ، در بند مرواريد حقيقى باشد كه به دست آورد . همچنين وجود آخرت و ما عنداللَّه وجودِ درست است و لهذا جاويد و سرمدى باشد و نيستى به وى راه نيابد و وجودِ دنيا نمايش وجود است و حكايت وجود مىكند و هستى مىلوجاند « 2 » . امّا هستى كه به كار آيد كجا و او كجا ! آدمى خامِ بىتجربهء بىوقوف آن را به وجود خَرَد و عمر خويش در آن به كار برد و پندارد كه بر چيزى است ، امّا چون هستِ درست آشكارا شود و اين هستى در بر آن نيستى بيند باز وقت افتد كه اين خود گويى هستى نبوده است و عمر خويش كه صرف آن كرده ضايع كرده ، چه
--> ( 1 ) . اين مكتوب در « م » نيست . ( 2 ) . مىلوجاند : ادعا و اظهار هستى مىكند .